مسموع
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(مَ) [ ع. ] (اِمف.) شنیده شده، برآورده شده.<br>
فرهنگ فارسی معین
(مَ) [ ع. ] (اِمف.) شنیده شده، برآورده شده.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مسموع . [ م َ ] (ع ص ) شنیده شده . (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). شنوده . (آنندراج ). شنیده . (یادداشت مرحوم دهخدا) : به گوشم قوت مسموع و سامع بسازد نغمه ٔ بربط شنیدن . (منسوب به ناصرخسرو). - از قرار مسموع (به قرار مسموع ) ؛ بطوریکه شنیده شده . ◄ قابل استماع . سزاوار شنیدن وگوش دادن و برآوردن . (ناظم الاطباء). قابل قبول و پذیرفتن : آنگاه انابت مفید نباشد نه راه بازگشتنی مهیا و نه عذر تقصیرات خواستن مسموع . (کلیله ودمنه ). - مسموع القول ؛ مسموع الکلمه . که قولش قابل قبول و پذیرفتن است . - ◄ که گفتارش مطاع است . - مسموع الکلمه ؛ مسموع القول . و رجوع به ترکیب مسموع القول شود.
مترادف و متضاد واژهدان
شنیده، شنیدهشده شنیدنی، قابل شنیدن
واژگان فارسی سره واژهدان
شنودنی، شنیده شده، شنیده