مسلمه
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مسلمة. [ م َ ل َ م َ ] (اِخ ) ابن مخلدبن صامت الانصاری الخزرجی . صحابی و از کبار امرای صدر اسلام است . وی از طرفداران معاویه بود و در جنگ صفین به نفع او شرکت کرد و در سال ٤٧ هَ .ق . از طرف معاویه به امارت مصر منصوب شد، سپس سرزمینهای مغرب هم به قلمرو حکومت او اضافه گشت .پس از فوت معاویه یزید نیز او را به امارت باقی گذاشت و در سال ٦٢ هَ .ق . در اسکندریه و به قولی در مدینه وفات یافت . وی اول کسی است در اسلام که مناره ها درمسجد برای اذان گفتن بنا نهاد. (از الاعلام زرکلی ).
مسلمة. [ م َ ل َ م َ ] (اِخ ) ابن القاسم بن ابراهیم بن عبداﷲبن حاتم، مکنی به ابوالقاسم . مورخ اندلسی (ولادت ٢٩٣ و وفات ٣٥٣ هَ .ق .). از علمای حدیث ومورخین و از اهالی قرطبة است . از تألیفات اوست : التاریخ الکبیر، تاریخ (در شرح حال رجال )، ماروی الکبار عن الصغار، و الخط فی التراب . (از الاعلام زرکلی ).
مسلمة. [ م َ ل َ م َ ] (اِخ )ابن عبدالملک بن مروان بن الحکم . او را «جرادة الصفراء» لقب داده بودند. فتوحاتی در قسطنطنیه کرد. مسجد مسلمة را بدانجا بنا نهاد، سپس از جانب برادرش «یزید»به حکومت عراقین و ارمینیه منصوب گشت و در جنگهای ترک و سند شرکت داشت . وی به سال ١٢٠ هَ .ق . در شام وفات یافت . بنی مسلمة بدو منسوبند. (از الاعلام زرکلی ).
فرهنگ نامهای فارسی
نام زنانه