مسعود سعد سلمان | دیوان اشعار | مقطعات | شماره ۴۱ - مدیح
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
ای خداوند رحمت ایزد بر تن و دولت جوان تو باد به همه کامها و نهمتها چرخ گردنده در ضمان تو باد همه ساله همه مصالح ملک در بیان تو بنان تو باد بر همه نامههای جود و کرم به همه وقتها نشان تو باد بر سر دولت هنرمندان سایه عدل جاودان تو باد بهر اندیشه صلاح و صواب در یقین تو گمان تو باد ملجاء سروران سرای تو شد مسند سروری مکان تو باد هر که او را زمانه بیم کند در پناه تو و امان تو باد آفتابی و تا جهان باشد حضرت عالی آسمان تو باد فتح و نصرت بهر چه رای کند در رکاب تو و عنان تو باد ناتوانی نصیب دشمن توست تندرستی همه از آن تو باد جان ما بندگان که داد به ما جان هر کس فدای جان تو باد