مسعود سعد سلمان | دیوان اشعار | مقطعات | شماره ۱۳۱ - مرثیت یکی از سخنوران
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
گفتم تو مرا مرثیت کنی خویشان مرا تعزیت کنی فرزند مرا چون برادران در هر هنری تربیت کنی یابی به جهان عمر تا که قاف تا قاف پر از قافیت کنی شاهان جهان را به مدحها هر جنس بسی تهنیت کنی عمال خرد را ز طبع و دل ترتیب نهی تمشیت کنی جان را و روان را به فضل و عقل تیمارکش تقویت کنی میدان سخن را به نظم و نثر بر باره نیکو شیت کنی در عالم دانش به سعی فهم طاعت همه بیمعصیت کنی کی بود گمانم کز این جهان بیزاد به رفتن نیت کنی