مسعود سعد سلمان | دیوان اشعار | مقطعات | شماره ۱۱ - ناله از روزگار
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
دست بر زخم من فلک نگشاد تا درین سمج بیدرم نه ببافت کس چو من گوهری به نظم نسفت کس چو من حله ز نثر نبافت از چنین کارهای بیترتیب دل من خون شد و جگر بشکافت سخن خوب و نغز طوطی گفت خلعت و طوق مشک فاخته یافت دل به تیر عنا نباید خست جان به تف بلا نباید تافت نه سهی سرو گشت هر چه دمید نه غنیمت گرفت هر که شتافت