مسعود سعد سلمان | دیوان اشعار | مثنویات | شماره ۳ - توصیف اسب
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
مرکبش فعل برق و صرصر پای وهم گردد سبک چو خاست ز جای سنگ در زیر سم او گرداست رخش خیز است و دلدل آورد است در نوردد زمین همی بتگی اینت محکم پیی و سخت رگی باز چون نعره بر سوار زند خاک در چشم روزگار کند شه به تیرش چون برانگیزد از که و دشت لرزه برخیزد آن خداوند کونبست کمر لحظهای جز به بندگی پدر