مسعود سعد سلمان | دیوان اشعار | مثنویات | شماره ۱۶ - صفت علی نایی
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
از دگر سو علی به نغمه نای دل برانگیزدای شگفت ز جای دارد از جنس جنس دمدمهها آرد از نوع نوع زمزمهها میزند نای و تنگ میجوشد به هوا روی عقل میپوشد با دل خویشتن همی گوید که غم از جان من چه میجوید عشق و رنج محمد نایی مر مرا گشت اینت رسوایی چه زند آخر او را که من نزنم اگر او هست مرد من نه زنم دل چرا بیهده دژم دارم نه ز کس دستگاه کم دارم من به خانه چرا نه بنشینم توبه با صلاح بگزینم کار بیورز و بیوبال کنم کسب خویش از ره حلال کنم که اگر سیمها به سود دهم نعمتی زین طریق زود نهم باطن این گوید و به ظاهر باز صد تضرع فزون کند ز آغاز آنکه در حکم او بود شب و روز برفشاند به روی گنبد گوز آب بیروی وی نیارد خورد پیش او هیچ از این نیارد کرد