فرهنگ لغت

مسعود سعد سلمان | دیوان اشعار | رباعیات | شماره ۲۱۹

/vâže/

گنجور؛ اشعار فارسی

ای طبع بده ور ندهی بستانم آن مایه که گرد کرده‌ای من دانم ای آتش اندیشه چو من درمانم اندر تو زنم گر نبری فرمانم

معنی مسعود سعد سلمان | دیوان اشعار | رباعیات | شماره ۲۱۹ | فرهنگ لغت