فرهنگ لغت

مسعود سعد سلمان | دیوان اشعار | رباعیات | شماره ۱۹۰

/vâže/

گنجور؛ اشعار فارسی

خورشید رخا وصل تو جویم همه روز چون سایه از آن در تک و پویم همه روز از بس که دعای وصل گویم همه روز بر خاک بود چو سایه رویم همه روز

معنی مسعود سعد سلمان | دیوان اشعار | رباعیات | شماره ۱۹۰ | فرهنگ لغت