فرهنگ لغت

مسعود سعد سلمان | دیوان اشعار | رباعیات | شماره ۱۸۶

/vâže/

گنجور؛ اشعار فارسی

عشقت کشتم که غم درودم شب و روز جان کاستم و رنج فزودم شب و روز دل را به هوا بیازمودم شب و روز بی‌دل بودم که بی‌تو بودم شب و روز

معنی مسعود سعد سلمان | دیوان اشعار | رباعیات | شماره ۱۸۶ | فرهنگ لغت