فرهنگ لغت

مسعود سعد سلمان | دیوان اشعار | رباعیات | شماره ۱۷۲

/vâže/

گنجور؛ اشعار فارسی

مشکین کله تو گر شبست‌ای دلدار خورشید در او چرا گرفته ست قرار خیره ست در آن کله خرد را دیدار دیدار بلی خیره بود در شب تار

معنی مسعود سعد سلمان | دیوان اشعار | رباعیات | شماره ۱۷۲ | فرهنگ لغت