فرهنگ لغت

مسعود سعد سلمان | دیوان اشعار | رباعیات | شماره ۱۷۱

/vâže/

گنجور؛ اشعار فارسی

اکنون که شدی به بتکده عاشق زار پیش آر صلیب و زود بربند زنار اکنون که همی قلندری جویی یار مردانه بزی و از کسی باک مدار

معنی مسعود سعد سلمان | دیوان اشعار | رباعیات | شماره ۱۷۱ | فرهنگ لغت