فرهنگ لغت

مسعود سعد سلمان | دیوان اشعار | رباعیات | شماره ۱۶۶

/vâže/

گنجور؛ اشعار فارسی

ز اندیشه هجران و ز نادیدن یار دل خون شد و دیده خون همی گرید زار گویم ز غم فراق روزی صد بار کاین عشق چه آفت است یارب زنهار

معنی مسعود سعد سلمان | دیوان اشعار | رباعیات | شماره ۱۶۶ | فرهنگ لغت