فرهنگ لغت

مسعود سعد سلمان | دیوان اشعار | رباعیات | شماره ۱۶۱

/vâže/

گنجور؛ اشعار فارسی

سلطان ملک است در دل سلطان نور هر روز کند به روی او سلطان سور هرگز ندود برود بر سلطان زور چشم بد خلق آرد از سلطان دور

معنی مسعود سعد سلمان | دیوان اشعار | رباعیات | شماره ۱۶۱ | فرهنگ لغت