فرهنگ لغت

مسعود سعد سلمان | دیوان اشعار | رباعیات | شماره ۱۵۳

/vâže/

گنجور؛ اشعار فارسی

صالح تن من ز عشق دامن بفشاند تا مرگ قضای خویشتن بر تو براند دل تخته درد و ناامیدی برخواند شادی و غمم تو بودی و هر دو نماند

معنی مسعود سعد سلمان | دیوان اشعار | رباعیات | شماره ۱۵۳ | فرهنگ لغت