مسروق
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مسروق . [ م َ ](ع ص ) دزدیده . (منتهی الارب ). دزدیده شده . سرقت شده . ربوده . رجوع به سرقة و سرقت شود. ◄ مسروق الصوت ؛ آن که صدایش گرفته باشد. (از اقرب الموارد).
مسروق . [ م َ ] (اِخ ) ابن أجدع بن مالک همدانی وادعی، مکنی به ابوعائشه . از زهاد تابعین و از اهالی یمن است . و چون فرزند ذکور نداشت و او را دختری به نام عائشه بود به ابوعائشه کنیت گرفت . پدر او اجدع مسلمانی گرفت و او در ایام خلیفه ٔ اول وارد مدینه گشت وسپس در کوفه مسکن گزید و در جنگهای حضرت علی (ع ) شرکت جست . گویند آنگاه که عمر، مسروق را بدید گفت : نام تو چیست ؟ او گفت : مسروق بن أجدع . عمر گفت : أجدع شیطان است و نام تو مسروق بن عبدالرحمان باشد. مسروق ازعمر و علی (ع ) و ابن مسعود و جناب و زیدبن ثابت و مغیره و عبداﷲبن عمر و عائشه روایت کند. وفات او به سال ٦٣ هَ .ق . بوده است . (از الاعلام زرکلی ج ٨ ص ١٠٨).
مسروق . [ م َ ] (اِخ ) (احمد...) از مشایخ کبار خراسان . رجوع به احمد مسروق شود.