مستنطق
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(مُ تَ طِ) [ ع. ] (اِفا.) بازپرس، بازجو.<br>
فرهنگ فارسی معین
(مُ تَ طِ) [ ع. ] (اِفا.) بازپرس، بازجو.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مستنطق . [ م ُ ت َ طِ ] (ع ص ) بازپرس . استنطاق کننده . ◄ گویا گرداننده . (آنندراج ). خداوند تبارک و تعالی که گویا می گرداند. (ناظم الاطباء). ◄ آنکه سخن گفتن می خواهد از دیگری . (از اقرب الموارد). ◄ با هم مکالمه کننده . (ناظم الاطباء). رجوع به استنطاق شود.
مستنطق . [ م ُ ت َ طَ ] (ع ص ) آنکه از او پرسند. (یادداشت مرحوم دهخدا). رجوع به استنطاق شود.
واژگان فارسی سره واژهدان
بازپرس