مستعبد
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مستعبد. [ م ُ ت َ ب ِ ] (ع ص ) نعت فاعلی از استعباد. به بندگی گیرنده . (اقرب الموارد). رجوع به استعباد شود.
مستعبد. [ م ُ ت َ ب َ ](ع ص ) نعت مفعولی از استعباد. به بندگی گرفته شده . (اقرب الموارد). ◄ (اِ) عبادتگاه : سلطان یک خانه از برای مستعبد خویش ترتیب فرمود. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ص ٤٢١). و رجوع به استعباد شود.