مستعان
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مستعان . [ م ُ ت َ ] (ع ص ) نعت مفعولی از استعانة.یاری خواسته شده . یعنی کسی که از او استعانت کنند و یاری خواهند. (غیاث ) (آنندراج ). معول . (منتهی الارب ).آنکه یاری از او خواهند. (دهار) (مهذب الاسماء). رجوع به استعانة شود : قال رب احکم بالحق و ربنا الرحمان المستعان علی ما تصفون . (قرآن ١١٢/٢١). چه گوئی بود مستعین مستعان گر نباشد چنین مستعین مستعان را. ناصرخسرو. خواهد ز تو استعانت ایرا بهتر ز تو مستعان ندیده ست . خاقانی . این فال ز سعد مستعار است هستیش ز مستعان ببینم . خاقانی . عدل شاه مستعان ملهوفان، مستغاث مظلومان، و مستمسک مهجوران است . (سندبادنامه ص ١١٢). گفت صوفی قادر است آن مستعان که کند سودای ما را بی زیان . مولوی (مثنوی ). چون ستد زو نان بگفت ای مستعان خوش به خان و مان خود بازش رسان . مولوی (مثنوی ).
مستعان . [ م ُ ت َ ] (اِخ ) نامی از نامهای باری تعالی . (از مهذب الاسماء) : ما اعتماد بر کرم مستعان کنیم کان تکیه عار بود که بر مستعار کرد. سعدی .