مستر
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مستر. [ م ِ ت َ ](ع اِ) پوشش . (منتهی الارب ). پرده . (ناظم الاطباء).
مستر. [ م ُ س َت ْ ت ِ ] (ع ص ) نعت فاعلی از تستیر. پوشنده . (اقرب الموارد). پردگی کننده . (آنندراج ). رجوع به تستیر شود.
مستر. [ م ُ س َت ْ ت َ ] (ع ص ) نعت مفعولی از تستیر. پوشیده . (دهار). پوشیده شده . (از غیاث ) (اقرب الموارد). ستیر. مصون . رجوع به تستیر شود : ای گشته چو آفتاب تابان از سایه ٔ نور خور مستر. ناصرخسرو. پیدا چو تن تو است تنزیل تأویل در او چو جان مستر. ناصرخسرو. سه فرزند دارند پیدا و پنهان ازیشان دو پیدا و دیگر مستر نیاید برون آن مستر به صحرا نهفته، نشسته ست برسان دختر. ناصرخسرو. خدای رازدان کس را ز مخلوق نکرده ست آگه از راز مستّر. ناصرخسرو. شجاعت بهره ای باشد خدائی یلان را در دماغ و دل مستّر. ازرقی . ◄ کنایه از پنهان و نهان : پاسبان تست نور و ارتقاش ای تو خورشید مستّر از خفاش . مولوی (مثنوی ).