مستراح
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مستراح . [ م ُ ت َ ] (ع اِ) جای برآمدن و جای آسایش . (منتهی الارب ). جای آمدن .(ناظم الاطباء). جای آسایش و فراغت و جای راحت . (غیاث ) (آنندراج ). آسایشگاه . و رجوع به استراحة شود. ◄ بیت الخلاء. (اقرب الموارد). آبخانه . کنیف . (دهار). جای لازم . کنار آب . (ناظم الاطباء). حَش ّ. میضاء. مبال . جائی . حاجتگاه . مبرز. متوضاء. خلاء. ادبخانه . آبشتنگاه . طهارتخانه . خلاخانه . آبریز : بر مستراح کوپله سازیده است بر مستراح کوپله کاشْنیده است . منجیک . کعبه را مستراح نیست بلی نیست در جنت آبریزی هم . خاقانی . مال دنیاست سنگ استنجا بسوی مستراح بفرستد. خاقانی . و آنچه ریحان و راح بود همه ریزش مستراح بود همه پوستی برکشیده بر سر خون راح بیرون و مستراح درون . نظامی (هفت پیکر ص ٢٦٤). چو مرغ از پی کوچ برکش جناح مشو مست راح اندر این مستراح . نظامی . هیچ عاقل افکند دُرِّ ثمین در میان مستراح پر چمین . مولوی (مثنوی ). لئیم زاده چو منعم شود از او بگریز که مستراح چو پر گشت گنده تر گردد. ابن یمین . ◄ (ص ) کنایه از شخص میت و مرده، بسبب آسودگی او از رنج و غم دنیا. مستریح . (اقرب الموارد).