مزینة
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مزینة. [ م ُ زَ ن َ ] (اِخ ) قبیله ای است از اولاد مزینةبن ادبن طانجةبن الیاس بن مضر مزنی از اصحاب نبی (ص ). (منتهی الارب ). نام قبیله ای از اعراب . (از الانساب سمعانی ). نام قبیله ای از تازیان . (ناظم الاطباء). نام قبیله ای از عرب و اشعار این قبیله را ابوسعید سکری گرد کرده است . (ابن الندیم ) : از قبیله ٔ مزینه در سال هشتم هجرت در غزوه ٔ حنین هزار نفر به کمک حضرت محمد(ص ) آمده بودند. که صد زره و صد اسب در میان ایشان بود. (از حبیب السیر) (از امتاع الاسماء). و رجوع به امتاع الاسماء ص ٢٧٦ و ٣٦٢ و ٣٦٤ و ٣٧٢ شود.
مزینة. [ م ُ زَ ن َ ] (اِخ ) بنت کلب بن وبرة، مادری است از دوره ٔ جاهلیت و فرزندان دو پسرش عثمان و اوس بدو منسوبند. و از نسل او کعب بن زهیربن ابی سلمی المزنی میباشد. در دوره ٔ جاهلیت بتی به نام نُهْم به بنی مزینة منسوب بوده است که خزاعی بن عبدنهم صحابی آن را شکست . (از الاعلام زرکلی ج ٨).
مزینة. [ م ُ زَی ْ ی ِ ن َ ] (ع ص ) مؤنث مزیّن . مشاطه . (ناظم الاطباء).