مزینانی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مزینانی . [ م َ ] (اِخ ) ابوسعد اسعدبن محمد المزینانی . منسوب به مزینان یکی ازارباع بیهق . ادیبی فاضل و مخرج بود و اشعاری از او به عربی درباره ٔ امام محمدبن حمویه در تاریخ بیهق مذکور است . (از تاریخ بیهق ص ٣٩ و ص ٢٢٨) : چونین قصیده گفت مزینانی ادیب اندر حق امیر سماعیل گیلکی . سوزنی . هست این جواب شعر مزینانی آنکه گفت یارب چه دلربای و فریبنده کودکی . سوزنی .
مزینانی . [ م َ ] (ص نسبی ) منسوب است به مزینان که شهری است در خراسان . (از الانساب سمعانی ).