مزجی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مزجی . [ م َ جی ی / ی ] (ع ص نسبی ) آمیغی . - ترکیب مزجی ؛ آن است که دو کلمه را که هریک معنی جداگانه دارند با یکدیگر ترکیب کنند و نام یک شخص نهند چون «معدی کرب » که هر دو کلمه نام یک شخص است و هرجزء دلالت بر معنی مستقلی ندارد. بخلاف ترکیب اسنادی .
مزجی . [ م ُ جا ] (ع ص ) چیز اندک . مؤنث آن مزجات است . (منتهی الارب ) (آنندراج ). هرچیز اندک و بی قدر. (ناظم الاطباء).
مزجی . [ م ُ زَج ْ جا ] (ع ص ) کشتی به شتاب رانده شده . (ناظم الاطباء).