مرغول
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مرغول . [ م َ ] (ص، اِ) پیچ و تاب باشد و زلف و کاکل خوبان را نیز گویند وقتی که آن را شاخ شاخ کنند و بعد از آن پیچند. (برهان ). پیچ و تاب موی پیچیده . (غیاث ). پیچان . جعد. مجعد. موی پیچیده و با پیچ و تاب . موی مغضب . بشک . مقابل فرخال . (یادداشت مرحوم دهخدا). عَکِش . عَکِف . (از منتهی الارب ) : ز مشک تبتی مرغول پنجاه فروهشته ز فرقش تا کمرگاه . (ویس و رامین ). جعد مفتول جان گسل باشد زلف مرغول غول دل باشد. سنائی . کار من از عشق آن نگار بیاراست کان خط مرغول چون نگار برآمد. سوزنی . گروگان خوهی سرخ و مرغول رومه بسختی چو خاره به تیزی چه خاوه . سوزنی . سرش همچون سر ماهی است لغزان به بن بر رومه ٔ مرغول چون شست . سوزنی . نهاده بر رخ چون گل چو چنگ شاهین چیست ز عنبر، آن خط مرغول تیره روشن . سوزنی . یکی مرغول عنبر بسته بر گوش یکی مشکین کمند افکنده بر دوش . نظامی . گهی مرغول جعدش باز کردی ز شب بر ماه مشک انداز کردی . نظامی . به تن بر یکی آسمان گون زره چو مرغول هندی گره بر گره . نظامی . تا که مرغول خطت دیدم و معنی لطیف پس از آن یاد نیامد ز گل شمشادم . کمال اسماعیل . مرغول را بگردان یعنی برغم سنبل در سر کلاه بشکن در بر قبا بگردان . حافظ. تقصیب ؛ مرغول و پیچان گردانیدن موی را. (از منتهی الارب ). شعر جعد؛ موی مرغول یا موی کوتاه . (منتهی الارب ). شعر حجن ؛ موی مرغول و فروهشته . (منتهی الارب ). قطط؛ سخت بشک شدن موی، یعنی نیک مرغول کرده، ای جعد محکم تافته . (مجمل اللغة). مُقصَّب ؛ موی مرغول و پیچان . (منتهی الارب ). - مرغول ریش ؛ دارای ریشی مرغول و مجعد. - مرغول موی ؛ دارنده ٔ موی جعد. مُحبَّ»الشعر : جوان چون بدید آن نگاریده روی بسان دو زنجیر مرغول موی . رودکی . کِنشاء؛ مرد مرغول موی و زشت روی . (منتهی الارب ). ◄ تحریر و پیچش نغمه و آواز را هم گفته اند و آواز مطربان و خوانندگان و مرغان را بدین سبب مرغول و مرغوله خوانند. (برهان ). آواز مرغان و نوعی از آواز خاص مطربان که با پیچیدگی باشد. (غیاث ) : تو و دست دستان و مرغول مرغان که آن غول صد دست دستان نماید. خاقانی . ◄ عیش و نشاط و خرمی . (برهان ). بیت ذیل را جهانگیری بشاهد معنی فوق آورده است اما می نماید که استوار نباشد و با معنی تحریر و آوازخوانی مناسبت بیشتر دارد : آن دمی کو سخن از سکره مرغول کند از خجالت ز تن سکره بگشاید خوی . سیف اسفرنگ .