مردود
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(مَ) [ ع. ] (اِمف.) رد شده، طرد شده.<br>
فرهنگ فارسی معین
(مَ) [ ع. ] (اِمف.) رد شده، طرد شده.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مردود. [م َ ] (ع ص ) ردشده . بازگردانیده شده . برگردانده . مرجوع . بازگشت داده شده . ◄ رانده . (دستورالاخوان ). مطرود. طردشده . نامقبول . واخورده : مردود خلق باشد مقبول ذوالمنن . قاآنی . - مردود آمدن ؛ مطرود آمدن . طرد شدن . رانده شدن : کو زنده ای که هرگز از بهر نفس کشتن مردود خلق آمد رسوای مرد و زن شد. عطار. ◄ لعین . (منتهی الارب ). ملعون . رجوع به معنی قبلی شود. ◄ پس انداخته شده . (ناظم الاطباء). منسوخ و متروک : اقوال پسندیده مدروس گشته و راستی مهجور و مردود. (کلیله و دمنه ). که از امت به امت رسید و مردود نگشت . (کلیله و دمنه ). ◄ محروم شده (ناظم الاطباء). رفوزه . درامتحان توفیق نیافته . قبول نشده . - مردود شدن ؛ پذیرفته نشدن . قبول نشدن . ◄ آنکه مدت سفر وی دراز شده باشد. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). ◄ آنکه مدت عزوبت وی به طول انجامیده باشد. (ناظم الاطباء). ◄ (مص ) بازگردانیدن . (تاج المصادر بیهقی ). ردّ. رَدَّة. مَرَدّ. (از متن اللغة). رجوع به رد شود.
مترادف و متضاد واژهدان
ردشده، رفوزه، ناموفق (متضاد: قبول) متروک، مطرود، منفور، وازده (متضاد: مقبول) ناپذیرفتنی، نامقبول، غیرقابل قبول (متضاد: پذیرفتنی، مقبول)
فرهنگ طیفی واژهدان
ردشده، مذموم برگشتی، مستردشده، برگشت خورده، نکوهیده ناباب، نامناسب ناشایسته، فاقد شرایط (صلاحیت) لازم، غیرقابلقبول، انتخاب نشده، ناخواسته مشروط قبول نشده، رفوزه، بازنده، ناموفق اخراجی، تبعیدی، معاف، مستثنی، منسوخ تکذیبشده، انکارشده دافع (دارای دافعه) محذوف، حذفشده، ازقلمافتاده، جاافتاده، حذفی، برکنار، کنارگذاشتهشده غیرمقتضی، توصیهنشده استفادهنشده، وازده، برکنار (فرسوده) مطرود، رانده، معزول، مورد بیاحترامی موقوف، ممنوع
واژگان فارسی سره واژهدان
ناپذیرفته، ردشده، پذیرفته نشده، افتاده