مرج
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مرج . [ م ُ جِن ْ ] (ع ص ) مرجی . نعت فاعلی است از ارجاء. رجوع به ارجاء شود.
مرج . [ م َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان میمنه بخش شهر بابک شهرستان یزد، در ٤٩ هزارگزی شمال شرقی راه نجف آباد به فیض آباد و شهر بابک، در منطقه کوهستانی معتدل واقع و دارای ٣٤٣ تن سکنه است . آبش از قنات . محصولش غلات . شغل مردمش زراعت . صنایع دستی زنان کرباس بافی است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ١٠).
مرج . [ م ُ رِج ج ] (ع ص )مادیان نزدیک به زادن رسیده . (ناظم الاطباء). مرجیة. (متن اللغة). نعت است از ارجاج . رجوع به ارجاج شود.