مرج
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(~.) [ ع. ] (مص م.)<BR>۱- درهم و برهم کردن.<BR>۲- ایجاد فساد کردن.<br>
فرهنگ فارسی معین
(مَ) (اِ.) ۱- مرز. ۲- زمینی که کنارههای آن را بلند ساخته در درون آن چیزی بکارند.
(~.) [ ع. ] (مص م.) ۱- درهم و برهم کردن. ۲- ایجاد فساد کردن.
(~.) [ معر. ] ۱- (اِ.) چراگاه. ۲- (مص م.) به چراگاه فرستادن چرنده. ۳- (~.) (مص ل.) چریدن چرنده.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مرج . [ م ُ جِن ْ ] (ع ص ) مرجی . نعت فاعلی است از ارجاء. رجوع به ارجاء شود.
مرج . [ م َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان میمنه بخش شهر بابک شهرستان یزد، در ٤٩ هزارگزی شمال شرقی راه نجف آباد به فیض آباد و شهر بابک، در منطقه کوهستانی معتدل واقع و دارای ٣٤٣ تن سکنه است . آبش از قنات . محصولش غلات . شغل مردمش زراعت . صنایع دستی زنان کرباس بافی است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ١٠).
مرج . [ م ُ رِج ج ] (ع ص )مادیان نزدیک به زادن رسیده . (ناظم الاطباء). مرجیة. (متن اللغة). نعت است از ارجاج . رجوع به ارجاج شود.
مترادف و متضاد واژهدان
مرز چراگاه، مرغزار، علفزار، مرتع چریدن
واژگان قرآن
هُوَ الَّذی مَرَجَ الْبَحْرَیْنِ «مرج» از مادّه «مرج» (بر وزن فلج) به معناى مخلوط کردن و یا ارسال و رها نمودن است و در اینجا به معناى کنار هم قرار گرفتن آب شیرین و شور است. به زمینى که گیاهان مختلف و فراوان در آن روییده «مَرْج» (مرتع) گفته مى شود.(29)