مراقبة
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(مُ قِ بِ یا قَ بَ) [ ع. مراقبة ] (مص م.)<BR>۱- مواظبت کردن.<BR>۲- نگاهبانی کردن.<br>
فرهنگ فارسی معین
(مُ قِ بِ یا قَ بَ) [ ع. مراقبه ] (مص م.) ۱- مواظبت کردن. ۲- نگاهبانی کردن.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مراقبة. [ م ُ ق َ ب َ ] (ع مص ) نگاهبانی کردن . (منتهی الارب ). حراست کردن . (از متن اللغة) (از اقرب الموارد). نگاه داشتن چیزی را. (از غیاث اللغات ). یکدیگر را نگاهبانی کردن . (صراح ) (منتهی الارب ). ◄ کسی را چشم داشتن . (زوزنی ) (تاج المصادر بیهقی ) (منتهی الارب ). ترقب . انتظار کسی را داشتن . توقع داشتن . (از متن اللغة). امید داشتن . (از غیاث اللغات ). امید داشتن به کسی . (یادداشت مؤلف ). ◄ از کسی ترسیدن . (تاج المصادر بیهقی ) (زوزنی ). خوف داشتن . ◄ راقَب َ اﷲ فی امره ؛ خافه . (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). رجوع به حاشیه ٔ ذیل مراقب شود. ◄ (در اصطلاح عروض ) مراقبت . رجوع به مراقبت شود. ◄ (در اصطلاح عرفا) مراقبه . مراقبت . رجوع به مراقبت شود. ◄ (در نجوم ) مراقبة. مراقبت . رجوع به مراقبت شود.
مراقبه . [ م ُ ق َ / ق ِ ب َ / ب ِ ] (ع مص، اِمص ) مراقبة. رجوع به مراقبة و مراقبت شود. ◄ ترسیدن و گردن فروانداختن . (غیاث اللغات ). رجوع به مراقبة و مراقبت شود. ◄ به اصطلاح عرفا، حضور دل است با خدا و غیبت از ماسوا. (غیاث اللغات ). رجوع به مراقبت شود.