مراعات کردن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مراعات کردن . [ م ُ ک َ دَ ] (مص مرکب ) نگهداری کردن . مشفقانه مراقبت کردن : مراعات دهقان کن از بهر خویش . سعدی . غم جمله خوردر هوای یکی مراعات صد کن برای یکی . سعدی . فقرا و تنگدستان را مراعات کن . (مجالس سعدی ). ◄ رعایت جانب و خاطر کسی کردن . ملاحظه ٔ حال او کردن . پروای دیگران داشتن . در حق کسی توجه و عنایت داشتن : دیدی که هیچگونه مراعات من نکردی در کار من قدم ننهادی به پایمردی . خاقانی . نگویم مراعات مردم مکن کرم پیشه با مردم گم مکن . سعدی . ◄ ملاحظه کردن . پروا کردن : اما دوستی بود ما را که برجای فرودآمدند و در دنبال ما نیامدند و مراعات کردند. (تاریخ بیهقی ص ٥٩٧).
مترادف و متضاد واژهدان
پاس داشتن، نگاه داشتن رعایت کردن، توجه کردن، لحاظ کردن مراقبت کردن
فرهنگ طیفی واژهدان
رعایت کردن، درنظرداشتن، مودب بودن منطبق بودن