مدهوشی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مدهوشی . [ م َ ] (حامص ) حیرانی . سرگردانی . تحیر.سرگشتگی . بیهوشی . (ناظم الاطباء). مدهوش گشتن . مدهوش بودن . حیرت . شیدائی . بی خودی . بی خویشتنی : ز مدهوشی دلش حیران بمانده در آن بازیچه سرگردان بمانده . نظامی . - مدهوشی کردن ؛ بی خویشتنی نمودن . شیدائی و بی قراری کردن : به کنج خلوت پاکان و پارسایان آی نظاره کن که چه مستی کنند و مدهوشی . سعدی .