مداوم
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مداوم . [ م ُ وِ ] (ع ص ) ثابت قدم . (ناظم الاطباء) (فرهنگ فارسی معین ). درنگ نماینده و برکاری ایستنده . (آنندراج ). پی گیر. دوام کننده . بادوام . ◄ مواظب . (ناظم الاطباء). ◄ همیشه دارنده . (آنندراج ). ◄ دوام دهنده . مداومت کننده . (فرهنگ فارسی معین ). نعت فاعلی است از مداومة. در تمام معانی رجوع به مداومت و مداومة شود.