مداق
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مداق .[ م َ ] (ع اِ) مداق الحیة؛ جای گرد نشستن مار یا جولانگاه آن . (منتهی الارب ). ◄ عرصه و میدان جنگ . رزمگاه . (ناظم الاطباء). رجوع به معنی قبلی شود.
مداق . [ م َ داق ق ] (ع اِ) ج ِ مَدَق ّ. (متن اللغة). رجوع به مدق شود. ◄ ج ِ مَدَقَّة. (متن اللغة). رجوع به مدقه شود. ◄ ج ِ مُدُق ّ. (ناظم الاطباء). رجوع به مدق شود.