مخلق
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مخلق . [ م ُ ل ِ ] (ع ص ) کسی که جامه ٔ کهنه پوشاند دیگری را. (آنندراج ) (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). آنکه می پوشاند جامه ٔ کهنه را به دیگری . (ناظم الاطباء). ◄ کهنه کننده ٔ جامه . (آنندراج ) (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). آنکه کهنه می کند جامه را. ◄ جامه ٔ کهنه شده و کهنه کرده . (ناظم الاطباء). رجوع به اِخْلاق شود.
مخلق . [ م ُ خ َل ْ ل َ ] (ع ص ) تیر هموارکرده . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). تیر نسوکرده . (مهذب الاسماء). ◄ نیک تشکیل شده و بطور کمال صورت بسته شده . (ناظم الاطباء) (از فرهنگ جانسون ). کودک صورت پدید آمده . (مهذب الاسماء). ◄ به بوی خوش آلوده . معطر. - دیبای مخلق ؛ به خلوق آلوده . معطر : باغی که بد از برف چو گنجینه ٔ نداف بنگرش چو دیبای مخلق شده چون شوش . ناصرخسرو (دیوان چ مینوی ص ٤١٣).
مخلق . [ م ُ خ َل ْ ل ِ ] (ع ص ) شخصی که چیزی را به بوی خوش و زعفران طلا کند. (آنندراج ) (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). آن که خلوق که نوعی از خوشبوی است طلا می کند. (ناظم الاطباء). ◄ تمام خلقت گرداننده . (آنندراج )(از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). آنکه خوش می سازد و تمام خلقت می گرداند. (ناظم الاطباء). ◄ آنکه تیر و یا چوب را هموار و برابر می کند. (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). هموار و برابر کننده . (آنندراج ). رجوع به تخلیق و ماده ٔ قبل شود.