محکمه
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(مَ کَ مِ) [ ع. ] (اِ.) دادگاه، جای دادرسی. ج. محاکم.<br>
فرهنگ فارسی معین
(مَ کَ مِ) [ ع. ] (اِ.) دادگاه، جای دادرسی. ج. محاکم.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
محکمة. [ م َ ک َ م َ ](ع اِ) داوری خانه . (منتهی الارب ). رجوع به محکمه شود. ◄ جای فرمان . (یادداشت مرحوم دهخدا).
محکمة. [ م ُ ک َ م َ ] (ع ص ) تأنیث محکم . (یادداشت مرحوم دهخدا). رجوع به محکم شود. - آیات محکمه ؛ آیات محکمات . آیاتی که یک معنی را محتمل بود و بس . رجوع به محکم شود. - سوره ٔ محکمه ؛ سوره ٔ مبین و غیرمتشابه که در آن جز یک معنی احتمال نرود. (از تفسیرالکشاف سوره ٔ محمد آیه ٔ ٢٠). سوره ٔ غیر منسوخه . (آنندراج ) (منتهی الارب ). قوله تعالی : و یقول الذین آمنوا لولا نزلت سورةٌ فاذا انزلت سورة محکمة و ذکر فیها القتال رأیت الذین فی قلوبهم مرض ینظرون الیک نظر المغشی علیه من الموت فاولی لهم طاعة وقول معروف ... (قرآن ٢٠/٤٧ و ٢١)؛ و گویند آنان که گرویدند چرا فرودنیاید سوره ای پس هرگاه فرستاده شود سوره ای محکم و یادآوری شود در آن جنگ بینی آنان را که در دلهاشان بیماری است نگرند به سوی تو نگریستن بیهوش گشته از مرگ پس سزاوار باد ایشان را فرمان برداری و سخنی پسندیده ...
محکمة. [ م ُ ح َک ْ ک ِ م َ ] (ع ص ) مونث مُحَکِّم . رجوع به محکم شود.
مترادف و متضاد واژهدان
دادسرا، دادگاه، دادگستری، دیوان، عدالتخانه، عدلیه مطب
واژگان فارسی سره واژهدان
دادگاه