محم
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
محم . [ م ُ ح ِم م ] (ع ص ) خویشاوند. ◄ نزدیک . ◄ حاضر. ◄ دست رس . ◄ آنک خود را با آب گرم و یا آب سرد می شوید. ◄ کسی که گرفتار تب شده . ◄ آن که در اندوه و رنج افتاده باشد. ◄ مبتلای تب . (ناظم الاطباء). ◄ آن که در زمین تب ناک واقع گردد. ◄ کسی که سیاه می کند. ◄ گرم کننده ٔ آب . (ناظم الاطباء). رجوع به احمام شود.
محم . [ م ِ ح َم ْم ] (ع اِ) ظرفی خرد سرتنگ که در آن آب گرم کنند. (منتهی الارب ). ظرفی آهنین یا برنجین سر تنگ که در وی آب گرم کنند. (ناظم الاطباء).