محفظه
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(مَ فَ ظِ) [ ع. محفظة ] (اِ.)<BR>۱- آنچه که در آن چیزی را نگهداری کنند.<BR>۲- کیف دستی.<br>
فرهنگ فارسی معین
(مَ فَ ظِ) [ ع. محفظه ] (اِ.) ۱- آنچه که در آن چیزی را نگهداری کنند. ۲- کیف دستی.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
محفظه . [ م َ ف َ ظَ] (ع اِ) جای حفظ کردن و نگاه داشتن . (ناظم الاطباء). آنچه اشیاء را در آن نگاهدارند. جائی که چیزی در آن حفظ کنند. جای نگاهداری . (یادداشت مرحوم دهخدا). - محفظه ٔ ادراک ؛ جائی که در آن چیزی دریافت می گردد و در خاطرمی ماند. (ناظم الاطباء). - محفظه ٔ ریشه ؛در اصطلاح گیاه شناسی نسج انتهایی ریشه را گویند که معمولاً رنگش با قسمتهای دیگر اختلاف دارد و از سلولهایی تشکیل یافته که در برخورد با مواد سخت در مجاورت رطوبت حالت محلول کلوئیدی به خود میگیرد و لغزنده و لیز میشود تا بتواند در خاک نفوذ کند و برخلاف آنچه تصور میکنند سختی آن چندان نیست و سلولهای آن به آسانی از قسمت اصلی جدا میشود. کلاهک . ◄ دولاب . اشکاف . گنجه . (یادداشت مرحوم دهخدا). مخزن . انبار. گنجینه . (ناظم الاطباء).
واژگان فارسی سره واژهدان
گنجه، دولاب، پوشش، اشکاف