محاوی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
محاوی . [ م َ ] (ع اِ) ج ِ محوی . مجمعها. (ناظم الاطباء). ◄ دربرگرفته ها. فراهم شده ها : و آن روز که بر ملحدستان مؤمنا باد افشای این محاوی و تقریر این مساوی رفت . (جهانگشای جوینی ). ◄ مضمونها : و اصل مملکت و موطن ایشان وکیفیت ممالک و معابر نسبت به بلاد ترکستان از محاوی او مفهوم و معلوم می شود. (مهمان نامه ٔ بخارا ص ٣٥٥).