محافظت
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(مُ فَ ظَ) [ ع. محافظة ]<BR>۱- (مص م.) نگاهبانی کردن، حفظ کردن.<BR>۲- نگاه داشتن.<BR>۳- (اِمص.) نگهبانی، حفاظت.<br>
فرهنگ فارسی معین
(مُ فَ ظَ) [ ع. محافظه ] ۱- (مص م.) نگاهبانی کردن، حفظ کردن. ۲- نگاه داشتن. ۳- (اِمص.) نگهبانی، حفاظت.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
محافظت . [ م ُ ف َ ظَ ] (ع مص ) مراقبت . نگاهبانی کردن . (آنندراج ). محافظة. نگاهبان چیزی بودن .حفظ کردن . ◄ نگاهداشت . نگهداشت . نگاهداری چیزی را. نگاه داشتن . مواظبت . مداومت . مراعات . ذب . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). رجوع به محافظة شود. - محافظت کردن ؛ نگاه داشتن . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). به عدل و داد و مخالفت نگاهبانی کردن : و محافظت کنند رعیت را به عدل و داد، و مخالفت یکدیگر نکنند. (سفرنامه ناصرخسرو چ دبیرسیاقی ص ١٤٨ چ ٢). - ◄ پاس داشتن : در دولت بیقیاس ظاهر گنج و لشکر محافظت همی کند. (گلستان ).
واژگان فارسی سره واژهدان
نگهداری، نگهبانی، پیره، پاسداری، پیره داری