مجوب
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مجوب . [ م ِج ْ وَ ] (ع اِ) سپر. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). ◄ دو کارد گریبان کاو. (منتهی الارب ) (آنندراج ). ◄ ابزار آهنین که بدان چیزی می شکافند و دو نیم می کنند. (ناظم الاطباء). آهنی که بدان چیز می برند. (ازاقرب الموارد). ◄ مقراض . (ناظم الاطباء).قیچی بزرگ . قیچی باغبانی . (از فرهنگ جانسون ). ◄ آتشدان . (ناظم الاطباء) (از فرهنگ جانسون ).
مجوب . [ م ُ ج َوْ وِ ] (ع ص ) گریبان کننده پیراهن را. (از منتهی الارب ) (آنندراج ). کسی که گریبان می سازد برای پیراهن . (ناظم الاطباء). و رجوع به تجویب شود. ◄ آورنده . ◄ برنده . (ناظم الاطباء) (از فرهنگ جانسون ).
مجوب . [ م ُ ج َوْ وَ ] (ع ص ) جایی که جابجا بر آن باران باریده باشد. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).