مجس
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(مَ جَ سّ) [ ع. ] (اِ.)<BR>۱- محل نبض.<BR>۲- سینه، جای نفس.<br>
فرهنگ فارسی معین
(مَ جَ سّ) [ ع. ] (اِ.) ۱- محل نبض. ۲- سینه، جای نفس.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مجس . [ م َ ج َس س ] (ع اِ) موضع لمس . (از اقرب الموارد). جای دست مالیدن . محل لمس . ◄ آنجا که طبیب بمجد از دست . (مهذب الاسماء). جای دست نهادن طبیب بر نبض بیمار و در صراح به کسر میم و فتح جیم . (غیاث ) (آنندراج ). آنجای از ساعد به نزدیکی کف که طبیب نبض بیند. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا) : مجسش چون گرفت مرد حکیم گفت ایمن نشین ز انده و بیم . سنائی . دست رباب را مجس تیز و ضعیف هر نفس نبض شناس بر رگش نیش عنای تو زند. خاقانی . چنگی طبیب بوالهوس بگرفته زالی را مجس اصلع سری کش هر نفس مویی است در پا ریخته . خاقانی . مجس دست رباب است ضعیف ار چه قوی است چار طبعش که به انصاف درآمیخته اند. خاقانی . دل هم از درد به جانی به از آنک هر طبیبی مجسش نشناسد. خاقانی . خون جهان در جگر گل گرفت نبض خرد در مجس دل گرفت . نظامی . و رجوع به مجسة شود. ◄ جایگاه تجسس و آتشگاه «مجس » خداست . (گنجینه ٔ گنجوی ) : مجوسی را مجس پردود باشد کسی کاتش کند نمرود باشد. نظامی .
مجس . [ م َ ج َ ] (اِ) جایی که طبیبان چیزها بسایند.(برهان ). جائی که در آن دارو می سایند. (ناظم الاطباء). معنایی که صاحب برهان به کلمه داده است غلط است، و مجس آنجای از دست است که طبیبان برای دانستن حرکات قلب میان شصت و چهار انگشت گیرند. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). در مؤیدالفضلاء ذیل لغات فارسی آمده : «مَجَس آنجا که طبیب بساید». مؤلف مؤید الفضلاء را اشتباهی دست داده که کلمه را فارسی دانسته و حال آنکه عربی است و «بساید» = پساید مضارع از بسودن = پسودن است و مؤیدالفضلا یکی از مدارک برهان بوده است از این رو جمله ٔ مؤید را نفهمیده به صورت متن درآورده است . (حاشیه ٔ برهان چ معین ). و رجوع ماده ٔ قبل شود.