مجزی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مجزی . [ م َ زی ی ] (ع ص ) جزاداده شده . پاداش داده شده . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا) : الناس مجزیون باعمالهم . (امثال و حکم ج ١ ص ٢٧٦).
مجزی . [ م ُ زا / م َ زا ] (ع مص ) بی نیاز کردن از چیزی یا کسی، مجزاة [ م ُ / م َ ]، لغتی است در همزه . (از منتهی الارب ). و رجوع به مجزء [ م ُ زَ ءْ / م َ زَ ءْ ] شود.
مجزی ٔ. [ م ُ زِءْ ] (ع ص ) مردی که کافی باشد در هر چه بر وی حکم کنند. ◄ طعام کافی و بسنده . (ناظم الاطباء).کافی . بسنده . مشبع. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا).