فرهنگ لغت

مجاحسة

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

مجاحسة. [ م ُ ح َ س َ ] (ع مص ) زحمت دادن خصم را در حرب و کوشش نمودن . (منتهی الارب ) (آنندراج ). زحمت دادن دشمن را در جنگ و تعرض کردن و ممانعت نمودن . (از ناظم الاطباء). جحاس . (منتهی الارب ). لغتی است در مجاحشة. (از اقرب الموارد). و رجوع به مجاحشه شود.

معنی مجاحسة | فرهنگ لغت