مثفر
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مثفر. [ م ُ ث َف ْ ف ِ ] (ع ص ) از پس راننده . (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). و رجوع به تثفیر شود.
مثفر. [ م ُ ف ِ ] (ع ص ) آنکه پاردم سازد یا پاردم بندد. (آنندراج ) (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). کسی که پاردم می سازد و یا پاردم می نهد ستور را. (ناظم الاطباء). ◄ از پس راننده . (آنندراج ) (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). ◄ میش که نزدیک زادن رسد. (آنندراج ) (از منتهی الارب ) (از ذیل اقرب الموارد). ◄ آن که خرید و فروخت بد کسی را به دنبال وی می بندد یعنی بدیهای وی را از پسش می فرستد. (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب ) (از ذیل اقرب الموارد). و رجوع به اثفار شود.
مثفر. [ م ِ ف َ ] (ع ص ) مرد مأبون . (ناظم الاطباء). مثفار. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از ذیل اقرب الموارد). و رجوع به مثفار شود.