مثبج
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مثبج . [ م ُ ث َب ْ ب َ ](ع ص ) سخن و یا مکتوب درهم پیچیده و مشوش . (ناظم الاطباء) (از فرهنگ جانسون ). و رجوع به تثبیج شود. ◄ تعمیه شده و بیان ناکرده . (ناظم الاطباء).
مثبج . [ م ُ ث َب ْ ب ِ ] (ع ص ) آن که تعمیه کند در سخن و خط و بیان نکند آن را.(آنندراج ) (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). کسی که در سخن و یا مکتوب تعمیه می کند و آن را درهم و مغشوش می گذارد. (ناظم الاطباء). و رجوع به تثبیج شود.