متورط
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(مُ تَ وَ رِّ) [ ع. ] (اِفا.)<BR>۱- به ورطه افتنده، فرو رونده.<BR>۲- به کار دشوار افتاده.<br>
فرهنگ فارسی معین
(مُ تَ وَ رِّ) [ ع. ] (اِفا.) ۱- به ورطه افتنده، فرو رونده. ۲- به کار دشوار افتاده.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
متورط. [ م ُ ت َ وَرْ رِ ] (ع ص ) آن که در هلاکت افتد.(آنندراج ) (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). در هلاکت افتاده . (ناظم الاطباء). آن که به کار دشوار افتد. (آنندراج ) (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). به اشکال افتاده . (ناظم الاطباء). و رجوع به تورط شود. - متورط شدن ؛ درورطه افتادن . به دشواری و هلاکت افتادن : از آن گاوطبعان حماقت پیمای که تا به گردن در اوحال تبدل احوال متورط شدند. (مرزبان نامه ص ٢٢٥).