متوج
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
متوج . [ م َ ] (ع ص ) (از «م ت ج ») دور. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). ◄ چاه دور تکی که به اعانت چرخ آب از آن می کشند. (ناظم الاطباء).
متوج . [ م ُ ت َوْ وَ ] (ع ص ) تاج نهاده شده . (آنندراج ) (غیاث ) (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). افسر پوشیده و تاجدار و با افسر. (ناظم الاطباء). تاجدار. با تاج . مکلل . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا) : هر که بدو بنگرد چه گوید گوید ماه متوج شده است و سرو مقرط. منجیک . دیگری بنور هدایت عقل ... به تاج کرامت متوج گشته . (کلیله و دمنه ). و آن هودج خلیفه متوج به ماه زر چون شب کز آفتاب نهی تاج بر سرش . خاقانی (دیوان چ سجادی ص ٢١٧). و رجوع به تتویج شود.
متوج . [ م ُ ت َوْ وِ ] (ع ص ) افسر پوشاننده . (آنندراج ). کسی که تاج مینهد. (ناظم الاطباء).