متقالی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
متقالی . [ م ِ ] (اِ) متقال : ز کتان و متقالی خانه باف زده کوهه بر کوهه چون کوه قاف . نظامی . ترکی یک نوبت یک قد متقالی بایشان داده بود که بشویند. (مزارات کرمان ص ١٣). از بی خودیهای او یکی آن بود که متقالی و قبایی داشت ... متقالی و قبا و آنچه داشت تمامی بسوخت . (مزارات کرمان ص ١٩٦). و رجوع به مِتقال شود.