متعارفی
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(~.) [ ع - فا. ] (ص نسب.) منسوب به متعارف، مربوط به متعارف: ؛اصول ~قضایایی هستند که به نفسه معلومند و اثبات آنها احتیاج به قضیة دیگر ندارد.<br>
فرهنگ فارسی معین
(~.) [ ع - فا. ] (ص نسب.) منسوب به متعارف، مربوط به متعارف: ؛اصول ~قضایایی هستند که به نفسه معلومند و اثبات آنها احتیاج به قضیه دیگر ندارد.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
متعارفی . [ م ُ ت َ رَ ] (ص نسبی ) منسوب به متعارف . - اصول متعارفی ؛ در منطق و ریاضی قضایایی هستند که بنفسه معلوم اند و اثبات آنها احتیاج به قضیه ٔ دیگر ندارد. و به عبارت دیگر ذهن با قصد موضوع و محمول به ثبوت آنها حکم می کند. (از فرهنگ فارسی معین ).
مترادف و متضاد واژهدان
معمولی، عادی (متضاد: غیرعادی، نامعمول) اعشاری، دهدهی (متضاد: کسری)