متصلب
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
متصلب . [ م ُ ت َ ص َل ْ ل ِ ] (ع ص ) سختی کننده در کار: المتصلب فی اموره . (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). و رجوع به تشدد و تصلب شود.
مترادف و متضاد واژهدان
سخت، محکم خشکمغز، متعصب، متحجر (متضاد: نوگرا، متجدد)